شمارهٔ ۸۵۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از کوی عشقت ای بت دلجوی دیگران
رفتم که جا کنم به سر کوی دیگران
چون بینمت به غیر، که دیدن نمی توان
تیر ترا نشسته به پهلوی دیگران
در مذهب دلم که سجود تو می کند
محراب کج بود خم ابروی دیگران
لاف از نسب مزن که به مانند آینه
آدم نمی شود کسی از روی دیگران
در عاشقی چه فیضی ببیند ز دل سلیم؟
تعویذ خویش بسته به بازوی دیگران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر حسرت و عشق شاعر به معشوقهای است که دور از دسترس او قرار دارد. او از کوی عشق و محبت آن معشوقه رفته و به دنبال جای دیگری میگردد، اما در نهایت نمیتواند غیر از او را ببیند و حتی به دیدن دیگران هم راضی نیست. شاعر احساس میکند که عشق و عبادت واقعی او تنها برای معشوقهاش است و به دیگران اهمیتی نمیدهد. او به این نتیجه میرسد که هیچ کس نمیتواند به اندازه خود او به حقیقت عشق برسد و عشق واقعی غیر ممکن است اگر از او دور باشی. احساسی از ناکامی و توکل به عشق خالص در این اشعار موج میزند.