نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای چو برگ غنچه در عهدت پر از جان آستین

جان اگر بر تو فشانم، برمیفشان آستین

آب چشمم هرکجا بیند، به خون رنگین کند

همچو آن طفلی که نشناسد ز دامان آستین

من چو ریگ بادیه سیرابم از لب‌تشنگی

همچو موج افشانده‌ام بر آب حیوان آستین

بهر هرکاری از آنجا سر برون می‌آورد

دست عاشق را بود چاک گریبان آستین

کی به خون لاله و گل دامن آلایم سلیم

کرده داغ عشق او بر من گلستان آستین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عشق و احساسات عمیق خود اشاره می‌کند. او خود را همچون برگی از غنچه، پر از جان و زندگی می‌بیند و اظهار می‌کند که اگر جانش را در راه عشق فدای معشوق کند، باز هم با آستین خود از او دور نخواهد شد. اشک‌هایش در هر کجا که بیفتد رنگین می‌شود و او مانند کودکی است که دامان مادرش را نمی‌شناسد. شاعر همچنین تشبیه می‌کند که تشنه عشق همچون ریگی در بیابان است و عواطفش به‌گونه‌ای جاری است که نمی‌تواند کنترل کند. او به روابط عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و داغ عشق معشوق را بر خود حس می‌کند. این ابیات حالتی از شوق و عشق عمیق را به تصویر می‌کشند.