نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

انجمن شد ز یار آبادان

هست باغ از بهار آبادان

شهر از جلوه اش خراب، ولی

کوچه ی انتظار آبادان

کرد سیرم ز نعمت دیدار

خانه ی روزگار آبادان

از نسیمم زیان رسد، که شده ست

خانه ام از غبار آبادان

ملک دلها خراب گشت سلیم

تا شد این نه حصار آبادان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های شهر آبادان و همچنین به دلتنگی و خرابی‌های آن اشاره دارد. شاعر از باغ و بهار آبادان سخن می‌گوید و به جلوه‌های آن اشاره می‌کند، اما در عین حال از خرابی‌های شهر و غم و غصه‌ای که در دل دارد، یاد می‌کند. او به انتظار و حسرت‌هایش نسبت به آبادان و تأثیر نسیم و غبار بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دل‌ها خراب شده‌اند و دیگر حصاری در برابر این دردها وجود ندارد.