شمارهٔ ۸۶۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی ز کار من گره توبه باز کن
دست مرا به گردن مینا دراز کن
صوفی ترا چه کار به جام شراب ناب
کاری که کرده ای همه ی عمر، باز کن
شد صرف باده سیم و زر ما همه بیا
مطرب ز لطف دست تو بر سیم ساز کن
آن روی از کجا و تو ای آینه، بیا
ما دم نمی زنیم، تو خود امتیاز کن
هرچند عندلیب ز نازت در آتش است
نازت رواست، ناز کن ای غنچه، ناز کن
طرف کله شکسته ای، آشوب خلق شو
دامان فتنه برزده ای، ترکتاز کن
از کار مختصر مگذر در طریق فقر
در نان سیاه دانه ز تخم پیاز کن
راحت طلب، سلیم به مقصد نمی رسد
چون ناقه پای خویش به رفتن دراز کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی و زیباییهای مینوشی سخن میگوید و درخواست میکند که توبهاش را بگشاید و او را به دنیای دلپذیر میبرد. شاعر به صوفی میگوید که به شراب ناپاک کاری نداشته باشد و بر لذتهای زندگی تأکید میکند. سپس به زیبایی و ناز محبوب اشاره کرده و از او میخواهد که با ناز و لطافت خود دلها را تسخیر کند. شاعر به فتنه و آشوب نیز اشاره میکند و میگوید که باید در زندگی کارهای بزرگ و متفاوت انجام دهد. در نهایت، او به سختی و تلاش در مسیر زندگی اشاره میکند و میگوید که راحتطلبی به نتیجهای نمیرسد.