نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی حدیث غمت چون می طرب شیرین

زبان ز حرف تو در کام چون رطب شیرین

مرا ز عشق تو وارستگی نصیب مباد

که نیست جان من بیمار را چو تب شیرین

حدیث مهر و وفا زان نگار لیلی وش

بود چو فارسی مردم عرب شیرین

شراب با تو چه تلخی دهد که از لب تو

چه جای باده، که گردد پیاله لب شیرین

سلیم صحبت پرویز شد بلا، ورنه

ز کوهکن نشدی دور یک وجب شیرین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف درد و شادی ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر به تلخی و شیرینی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که غم عشق او همچون شراب شیرین است که بر زبان می‌نشیند. او همچنین به این نکته تاکید می‌کند که احساساتش به عشق معشوقش وابسته است و از بی‌کسی و دوری نمی‌خواهد که گسستگی احساساتش را تجربه کند. او در نهایت می‌گوید که حتی در روزهای سخت، همراهی با معشوقش شیرینی و لذت‌بخش است.