شمارهٔ ۸۷۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز دست ساقی، تا کی پیاله نوشیدن؟
خوش است گل ز گلستان به دست خود چیدن
لطیفه ی ست که در کار ناصحان از ماست
چو گل شدن همه تن گوش و حرف نشنیدن
کجاست ساقی مستان در انجمن، تا چند
عبث نشستن و بر روی یکدگر دیدن
گناه بنده خوش آید کریم مفلس را
که هیچ چیز ندارد برای بخشیدن
نگاه دار خدایا ز خست دزدی
که ننگ مرد بود سر ز تیغ دزدیدن
سلیم رنجش اغیار را مضایقه نیست
ولی کسی نتواند ز دوست رنجیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایل انسان به لذت و زندگی میپردازد. شاعر از نوشیدن پیالهای از دست ساقی سخن میگوید و به زیبایی گلها اشاره میکند. او به ناصحان میگوید که اگرچه سخن آنها را نمیشنوند، اما خوب است که خود را در لذتهای زندگی حل کنند. شاعر از مستان خواهان ائتلاف و دوری از تنهایی است و بر این باور است که گناه بنده برای شخصی بیچیز، زیباست، چون او چیزی برای بخشیدن ندارد. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که او را از خست و دزدی دور نگهدارد و میگوید که رنجش از دیگران آسان است، اما رنجیدن از دوست سختتر است.