نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بهار شد که رود هرکسی به راه چمن

شکوفه رفت ز خلوت به بارگاه چمن

بهار شد که ز شوخی دگر سوار شود

به اسب چوب چو اطفال، پادشاه چمن

بهار شد که ز خلوت صراحی و مینا

روند از پی طاعت به عیدگاه چمن

حریف لشکر خونریز غم نه ایم، ازان

چو خیل سبزه گریزیم در پناه چمن

ز باغ رفت و فتاد از قفای او چو قفس

هزار رخنه به دیوار از نگاه چمن

به عزم کوی بتان، احتیاج سامان نیست

شراب توشه ی این ره بود چو راه چمن

سلیم آفت غم را به دل علاجی نیست

خزان نمی گذرد از سر گناه چمن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به آغاز بهار و زیبایی‌های طبیعت اشاره می‌کند. بهار زمانی است که شکوفه‌ها به بارگاه چمن می‌روند و همه چیز به زندگی و شادی دعوت می‌کند. او به بازی و سرگرمی در بهار و ضرورت همراهی با شادابی آن می‌پردازد. همچنین، شاعر از غم و اندوه سخن می‌گوید و به‌نوعی می‌خواهد از مشکلات فرار کند و در کنار زیبایی‌های طبیعت و خوشی‌های زندگی قرار گیرد. او تأکید می‌کند که برای رسیدن به خوشبختی و آرامش نیاز به شراب و نوشیدنی‌های خوش‌طعم دارد و در نهایت به یادآوری این نکته می‌پردازد که حتی در بهار نیز نمی‌توان از گناهان و مشکلات فرار کرد.