شمارهٔ ۸۷۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای جرس، سوی سفر هر لحظه آوازم مکن
بی پر و بالم، عبث تکلیف پروازم مکن
چون گره، سررشته ی عمرم به دست بستگی ست
دشمن من گر نه ای، از دوستی بازم مکن
کرد رسوا این می مردآزما منصور را
راز خود با من مگو ای عشق، غمازم مکن
در قفای رهروان فریاد کردن شرط نیست
د بیابان جنون ای خضر آوازم مکن
صیقل دل، صحبت آزادگان باشد سلیم
جز به چوب بید چون آیینه پردازم مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از سفر و دوری سخن میگوید و درخواست میکند که صدای جرس او را در موقعیتهای نامناسب نراند. او به پرواز و آزادی علاقه دارد اما به وضعیت فعلی خود اشاره میکند که به دست سرنوشت وابسته است و از دوستانش میخواهد که مزاحمتی ایجاد نکنند. همچنین، شاعر با اشاره به داستان منصور، بر این نکته تأکید میکند که نباید رازهای دل را فاش کرد. در نهایت، او به دنبال آرامش و خوشی در دنیا و ارتباط با آزادگان است و نمیخواهد کسی بخواهد او را در دردها و جنونش نادیده بگیرد.