نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در غمت ناله ز مرغ چمن آید بیرون

گر لب غنچه گشایی، سخن آید بیرون

طرفه حالی ست که دیگر نکند رو به قفا

هرکه چون آب روان زین چمن آید بیرون

کس ندانست که عنقا به کجا کرد سفر

مرد باید که چنین از وطن آید بیرون

از وجودم اثری بس که ضعیفی نگذاشت

چون حبابم نفس از پیرهن آید بیرون

دوستان هوش ندارد ز می وصل سلیم

مگذارید که از انجمن آید بیرون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به احساسات عمیق و غم مرتبط با جدایی و فقدان اشاره دارند. شاعر از ناله‌ی مرغ چمن سخن می‌گوید که در غم و اندوه خود آزادانه فریاد می‌زند. او به این نکته اشاره می‌کند که وقتی کسی از محبوب یا وطن خود دل بکند، احساساتش نمایان می‌شود. همچنین، شاعر در مورد ضعیفی خود و تأثیرات آن بر روح و وجودش سخن می‌گوید و در نهایت به این موضوع می‌پردازد که دوستانش از شادی و خوشحالی او بی‌اطلاعند و نمی‌خواهند او از جمع دوستانه‌شان دور شود. در کل، این شعر حس ناامیدی، جدایی و تنهایی را به خوبی منتقل می‌کند.