شمارهٔ ۸۷۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز عمر رفته چه نقصان به کامرانی من
بود شکوفه ی پیری، گل جوانی من
چو تب مفارقت از من گزید، می میرم
که آتش است چو شمع آب زندگانی من
چمن به باد خزان داده ام، نمانده گلی
به غیر آبله در دست باغبانی من
مرا به گلشن وصلت رسانده، نیست عبث
به بال خویش چو طاووس، گلفشانی من
ز عمر تلخ، پشیمان شدم ز آب حیات
نصیب خضر رهم باد، زندگانی من!
سلیم، خون مرا می خورد چو آب آن گل
نتیجه ی عجبی داد باغبانی من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اندوه و ناامیدی شاعر از دنیای زندگی و گذشت زمان است. شاعر به فقدان جوانی و شکوفایی اشاره دارد و میگوید که پیری برای او مانند گلی است که به مرور زمان از بین رفته است. احساس جدایی و درد جدایی از عشق و زندگی در اشعارش مشهود است. او سیمای زندگی را به شمعی تشبیه میکند که در آتش میسوزد و زندگیاش به مانند چمنی با گلهای پژمرده توصیف میشود. انزجار از عمر تلخ و پشیمانی از گذشته، و همچنین حسرتی بر زندگی از دست رفته، به خوبی در این اشعار احساس میشود. در نهایت، شاعر از باغبانی میگوید که نتیجه کارش نامطلوب است و او را به سوی ناامیدی میکشاند.