نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن

راز پنهانی که داری همچو گل خود فاش کن

در گره تا چند داری همچو گوهر آب را

پنجهٔ مژگانی از دریادلی دُرپاش کن

زشت اگر گفتم ترا، از من چرا رنجیده‌ای

صورت خود را ببین و جنگ با نقاش کن

زاهد آمد، ساقی از آن می که ما دانیم و تو

جرعه‌ای در ساغرش ریز و چو ما رسواش کن

هیچ کس چون دشمن از حال کسی آگاه نیست

جستجوی آفتاب ای ذره از خفاش کن

در دیار هند ازو دیدی چه‌ها دیدی سلیم

نفس خود را سوی کابل بر، به سگ سوداش کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت بیان رازها و احساسات پنهانی اشاره می‌کند و به روشنی می‌گوید که باید این رازها را مانند گل باز کرد و در میان دیگران فاش ساخت. او به این نکته می‌پردازد که نباید از انتقادات ناراحت شد و باید به حقیقت خود نگاه کرد. همچنین، شاعر به زاهد و ساقی اشاره می‌کند و از او می‌خواهد تا از می نوشید و از قید و بند خود رها شود. در نهایت، شاعر به اهمیت شناخت دشمنان و درک بهتر زندگی می‌پردازد و از دیگران می‌خواهد که به آگاهی و حقیقت در زندگی بپردازند.