شمارهٔ ۸۸۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بس که چین دارد خم ابروی او
زلف دلگیر است در پهلوی او
باد را ره نیست پیش او، مگر
گل به ما گاهی رساند بوی او
آسمان جز از ره افتادگی
سبز نتواند شدن در کوی او
می توان گفتش غزال شیرگیر
خون شیران می خورد آهوی او
از خیال طره ی او چشم من
نافه ی مشک است و مژگان موی او
با کدامین رو، نمی دانم سلیم
میشود آیینه، رویاروی او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق میپردازد. شاعر به خم ابروی او، زلفهای دلگیرش و بوی خوش گل اشاره میکند که بین بادها میپیچد. او بیان میکند که آسمان نیز نمیتواند به سبزی و زیبایی معشوق برسد. شاعر معشوق را به غزالی تشبیه میکند که خون شیران را مینوشد و چشمش از خیال او پر است. در انتها به طور مبهم از این میپرسد که با کدام رو میتواند با او روبرو شود، نشاندهندهی اشتیاق و تحیر او در مقابل زیبایی معشوق است.