نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نتوان یافت دلی خوش به جهان ای کاکو

چه روی گاه سوی گنجه و گاهی باکو؟

طرفه عهدی ست، که انگشت تحیر شده است

آشنای همه لب، همچو نی تنباکو

ای که از لطف، نگهدار همه دل هایی

دل یاران همه بر جای خود است، از ما کو؟

به سفر می روم و بسته به دل مهر وطن

رشته ای از پی باز آمدنم چون ماکو

نعمت هند فراوان بود، اما نرود

یاد گیلان ز دل و حسرت نان لاکو

با غم آن به که بسازیم درین دور سلیم

بوده زین پیش نشاطی به جهان، حالا کو؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عدم خوشی و رضایت در دنیای کنونی اشاره می‌کند و با کنایه‌هایی از غم و دل‌تنگی صحبت می‌کند. او به سفر می‌رود ولی هنوز به وطن و خاطراتش وابسته است. شاعر همچنین به زیبایی‌های هند اشاره می‌کند، اما نمی‌تواند یاد گیلان و نان لذیذ آنجا را فراموش کند. در نهایت، او به یاد روزهای خوب گذشته حسرت می‌خورد و از آن روزها و نشاط گذشته بی‌خبر است.