شمارهٔ ۸۸۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای شعلهٔ حسنت را، جان ها شده پروانه
در حلقهٔ زلفت دل، مجنون و سیه خانه
شب تا به سحر ای شمع از شوق وصال تو
آغوش دلم باز است همچون پر پروانه
هرگاه به ما ساقی از غمزه اشارت کرد
از کف دل پرخون را دادیم چو پیمانه
از صحبت خاکستر، گردد دل من روشن
چون آینه برعکس است، کار من دیوانه
از میکده رندان را کی منع توان کردن
هر رگ به تن مستان، راهی ست به میخانه
پیمانه سلیم از کف مگذار به فصل گل
سرمایهٔ عقل این است، دیگر همه افسانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و شوق عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر از جاذبه و جذابیت معشوق سخن میگوید و توصیفاتی از احساسات عمیق و شورانگیز خود دارد. او به حالت عاشقانه و فلسفی خود اشاره میکند و میگوید که عشق و وصال مانند شمعی در دل او میسوزد. در این دنیای عشق، او دلش را به سرخوشی و مستی سپرده و از غم و اندوه رهایی میجوید. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که منعی برای علاقهمندان به میکده و شادخواری وجود ندارد. عشق و عقل را همچون افسانهای میبیند و به زندگی با شور و شوق ادامه میدهد.