شمارهٔ ۸۹۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روی ننمایی، نباشد تا رخت پرداخته
چند چون آیینه می نازی به حسن ساخته
وعده اش با دیگران، وز انتظار او مرا
خشک شد همچون صراحی، گردن افراخته
لذت زخم کهن را مرهم ای دل از تو برد
فکر تیر تازه ای کن چون حریف باخته
در سر کوی مغان، طفلی که آید در وجود
خاتم جم آورد با خود چو طوق فاخته
بی شکستی نیست یک مو در سراپایم سلیم
عشق، پنداری مرا از آسمان انداخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مسائل عشق و انتظار اشاره دارد. شاعر از بیپاسخی معشوق و عدم مساعدت او مینالد و به احساس خستگی و درد ناشی از زخمهای قدیمی خود اشاره میکند. او همچنین به ناکامی و حسرت در عشق اشاره دارد و به نوعی خواهان تغییر در سرنوشت خود است. در نهایت، عشق را به عنوان نیرویی توصیف میکند که او را به زمین انداخته و از یک حالت تسلیم به حالتی از امید و تلاش برای تغییر یاد میکند.