نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بر آن سرم که کنم فاش گفتگوی شراب

گواه مستی زاهد شوم چه بوی شراب

رسانده ایم به جایی شراب خوردن را

که پشت دست نهد پیش ما سبوی شراب

به محفلی که نباشی چو موج می خندان

حباب هم نگشاید نظر به روی شراب

رسید فصل بهار و ضرور شد دیگر

دماغ خشک مرا روغن کدوی شراب

چه زور و قوت مردافکنی ست، پنداری

که خاک رستم یک دست شد سبوی شراب!

سلیم چیز دگر جای می نمی گیرد

به خاک برد خم گنج، آرزوی شراب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به سرمستی ناشی از شراب اشاره دارد و می‌گوید که به مرحله‌ای از لذت و شادی شراب‌نوشی رسیده‌اند که حتی زاهدان نیز نمی‌توانند انکار کنند. او به محفل‌های شاداب و سرزنده اشاره می‌کند و اهمیت حضور دیگران را در ایجاد شادی می‌سازد. با شروع بهار، او به نیاز خود به شراب و خوشی بیشتر پی می‌برد و به شکوه این وضعیت اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که انتظار و آرزوهایش به مراتب بیشتر شده و شراب را به عنوان نماد لذت و شادی مطرح می‌کند.