شمارهٔ ۸۹۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گل شود گر پنجهٔ من، زر نمیدارد نگاه
گر صدف گردد کفم، گوهر نمیدارد نگاه
باد دستی را شراب از صلب تاک آورده است
تیغ ازین آب ار خورد، جوهر نمیدارد نگاه
شرم بادا خضر را کز بهر عمر جاودان
زیر تیغ او چو طفلان سر نمیدارد نگاه
رخصتش ده تا درآید کیقباد ای پیر دیر
این قدر کس را کسی بر در نمیدارد نگاه
کینهای تا بود در دل، فوج آهی داشتیم
شه چه صلح کل کند، لشکر نمیدارد نگاه
چون گدایان کی نهد بر خاک هر درگه سلیم
آن که سر جز از پی افسر نمیدارد نگاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عمق احساسات انسان اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری همچون گل، صدف، شراب و تیغ، به ناامیدی و ناکامیهای زندگی اشاره میکند. او نشان میدهد که زیبایی و ارزشهای ظاهری ممکن است در زیر سطح، فاقد ارزش واقعی باشند. شعر همچنین به مفهوم عمر جاودان و صلح کلی پرداخته و این پرسش را مطرح میکند که آیا واقعاً میتوان به این اهداف رسید یا خیر. در نهایت، شاعر به محدودیتهای خود در مقام یک گدای حقیقی و جستجوی معنا اشاره دارد.