شمارهٔ ۹۰۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده
که برق، دست ندارد به کشت آب زده
درین چمن بجز آشفتگی نصیبی نیست
مرا که آب چو گل می کند شراب زده
چه مقصد است ندانم عبث درین وادی
چو گردباد دوم چند اضطراب زده؟
مقام عیش شهان است هر کف خاکی
برین صحیفه به سر چون تو انتخاب زده
نشان پنجه ز رویش نمی رود تا حشر
ازان تپانچه که حسنت بر آفتاب زده
مپرس حال گل و لاله چون به باغ آمد
کزو چو سایه شود سرو آفتاب زده
سلیم از ستم چشم مست او یک دم
ز گریه بس نکند همچو طفل خواب زده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی از اندوه و ناامیدی اشاره میکند. شاعر به وقایع دردناک و بیفایده زندگی اشاره میکند و از بیسودگی این دنیا صحبت میکند. او از زیباییهای ظاهری مانند چمن و گلها میگوید، اما در عین حال حس بیهدف بودن و اضطراب را نقل میکند. زیبایی و لذتهای زندگی، به نظر میرسد که موقتی و سطحی هستند و در نهایت همگی به زوال میانجامند. شاعر همچنین از تاثیرات عشق و زیبایی بر روح و روان انسان بحث میکند و اشاره میکند که حتی در لحظات غم و اشک، زندگی به نوعی ادامه دارد.