شمارهٔ ۸۹۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ساقی خمار دارم، یک ساغر دگر ده
آبی بر آتشم زن، پیمانه بیشتر ده
با ناله های مستان سامان گریه بیش است
در ماتم عزیزان، جامی به نوحه گر ده
در مذهب مروت، عاجزکشی حرام است
مرغی که پر ندارد، از دام خویش سر ده
از خواری وطن به، آوارگی غربت
یا رحم کن به حالم، یا رخصت سفر ده
ایزد نداده هیچش سامان خودنمایی
از زلف خویش بستان مویی به آن کمر ده
چون گل سلیم ما را آیینه بر نفس دار
از خویش رفتگانیم، ما را ز ما خبر ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل، شاعر از ساقی میخواهد تا یک ساغر دیگر به او بدهد و با اشاره به درد و خمارش، از او میخواهد تا بیشتر در آتش دلش آب بریزد. او از نالههای مستان و ماتم عزیزانش سخن میگوید و در بند قوانین مروت، نسبت به آسیب رساندن به بیپناهان انتقاد میکند. شاعر از غربت و آوارگی و همچنین بیسامانی خود گلایه دارد و از خداوند طلب کمک و رخصت سفر میکند. در نهایت، او از زلف معشوق میخواهد که مویی برایش بگیرد و به یاد رفتگانش به او خبری دهد، چرا که از خویش دور افتاده است.