شمارهٔ ۸۹۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جهان تنگ چو چاه است و ما کبوتر چاه
درو چو قافله ی تشنه ایم بر سر چاه
ز دست و پا زدن ما درین محیط چه سود
فتاده ایم به گرداب چون شناور چاه
ز آسمان کند آمد شد آه من که مرا
به سوی بام بود راه خانه چون در چاه
به حیرتم که شود نانم از کجا حاصل
مرا که خضر شد از بهر آب، رهبر چاه
فغان ز بخت بد و تنگی جهان که بود
یکی برادر یوسف، یکی برادر چاه
وطن خوش است اگر تنگنای زندان است
بود غریب فضای چمن، کبوتر چاه
چه آفتاب، که هرگز ندیده یوسف ما
ستاره ای بجز از چشم گرگ بر سر چاه
فلک به قید جهان پاسبان ماست سلیم
که عنکبوت بود پرده دار بر سر چاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس ناامیدی و تنگی در زندگی میپردازد. شاعر جهان را مانند چاهی تنگ میبیند و خود را مانند کبوترانی در این چاه تصور میکند که در تلاشاند ولی از شدت فشار و محدودیتها به گرداب افتادهاند. او به جستجوی روزی و نان میپردازد ولی نمیداند این روزی از کجا خواهد آمد. همچنین به نداشتن آزادی و غمانگیزی که در زندگیاش حس میکند اشاره میکند، و وطن را حتی در تنگنای زندان نیز بهتر از غریب بودن در فضایی آزاد میداند. در کل، شعر بیانگر احساس حبس، ناامیدی و جستجوی امید در شرایط دشوار زندگی است.