شمارهٔ ۸۹۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرکه میخواهد ترا، سامان نمیدارد نگاه
دست گلچین در رهت دامان نمیدارد نگاه
از هنر من تیغ جوهردار ایامم، ولی
تیغ را دایم کسی عریان نمیدارد نگاه
برنیاید بیرهٔ پانی ز دست اهل هند
تیر هرگز این چنین پیکان نمیدارد نگاه
با زلیخا ای صبا از پیر کنعانی بگو
هیچ کس معشوق در زندان نمیدارد نگاه
عشق عالمسوز را پروا سلیم از چرخ نیست
برق خرمن، خاطر دهقان نمیدارد نگاه
گهی گل است و گهی آفتاب و گاهی ماه
هزار پیشه بود جام می به مجلس شاه
چراغ انجمن روزگار، شاه صفی
که چرخ پیر به او راست کرد قد دوتاه
جهان کهنه چنان دیدنش شگون دارد
که نو کند به رخش آفتاب دایم ماه
به باغ از اثر هوش در سرمستی
خرام آب تماشا کند به شاخ گیاه
به صف کشیدن لشکر چه حاجت است او را
هزار صف شکند، بشکند چو طرف کلاه
نسیم، نکهت خلقش به سوی کنعان برد
گذشت از عرق یوسف آب از سر چاه
شها! سلیم غباری ز آستانهٔ توست
گواه اگر طلبی، خاک درگه تو گواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و به تأثیراتی که عشق بر روح و جان انسانها دارد، اشاره میکند. او میگوید که کسی نمیتواند مانع عشق شود و در اینجا به داستان زلیخا و یوسف اشاره میکند. شاعر همچنین به قدرت هنر و زیبایی در ایجاد احساسات عمیق اشاره دارد و آن را با تصاویری از طبیعت و زندگی روزمره پیوند میزند. عشق او را از همه موانع فارغ میسازد و در نهایت، او را به دیار محبوب هدایت میکند. در کل، شعر ترکیبی است از احساسات عاشقانه و زیباییهای زندگی که در آن دلتنگی و شوق به معشوق را میتوان حس کرد.