شمارهٔ ۹۰۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به چهره خنده به گلهای باصفا زدهای
به نغمه طعنه به مرغانِ خوشنوا زدهای
چو لاله چشم سیاه از خمار داری سرخ
پیاله تا به سحر، دوش در کجا زدهای
کسی ندیده به اقبال، چون تو صیادی
به هر خدنگ که افکندهای، هما زدهای
به کوی عشق تو از خون گرفتگان دیگر
کسی نمانده، کنون دست بر حنا زدهای
ز روی آینه آن پشت پاست روشنتر
گمان بری که به خورشید پشت پا زدهای
حریف دشمن و اقبال او سلیم نهای
ازین چه سود که بر سر پر هما زدهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جاذبه فردی اشاره دارد که با لبخند و چهره خوشحال، گلی زیبا بر چهرهاش نقش بسته است. شاعر به نغمههای خوش و طعنههای عاشقانه اشاره میکند و چشمان سیاه و سرخ او را توصیف میکند. او به صیاد سخاوتمند اشاره میکند و میگوید که در عشق دیگران نیز نشانهای از وجود او نیست. همچنین به روشنایی و درخشش او نسبت به خورشید اشاره میکند و در نهایت به این نکته میرسد که او با دشمنانش هم پا نیست و هنوز سودی ندارد که به موفقیتهای ظاهری خود ببالد.