شمارهٔ ۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز چشمت خفته در چشم غزالان نازها
بسته رفتار خوشت از کبک، چشم بازها
شعله گردد آشیان ها را گل روی سبد
چون ز شوقت عندلیبان برکشند آوازها
با ملایک ناله ام در شوخی و لرزد سپهر
همچو بام خانه از پای کبوتر بازها
بیخودی از نغمه در محفل مرا بیهوده نیست
می رسد بر گوش، آواز توام از سازها
در هوای نخل قدت می تپد در خون دلم
همچو مرغ بسمل از کوتاهی پروازها
از درون سینه باشد ساده لوحان ترا
همچو خیل ماهیان از آب پیدا رازها
از سرود دل به یاد قامتت گردد بلند
چون صنوبر از سراپایم صدای سازها
می گساران صولتی دارند، ازان گردیده زرد
کز تذرو مست ترسیده ست چشم بازها
غیر خود را چون به من سنجد، که نتوانند زد
با سلیمان لاف همچشمی کبوتربازها
سهل باشد مرده را گر زنده میسازد سلیم
همچو عیسی از لب او دیدهام اعجازها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد و احساسات عاشقانهاش را برمیشمارد. او با اشاره به زیبایی چشمان محبوب، به ارتباط عمیق خود با او اشاره میکند و از تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید. همچنین، او به تفاوت زبان عشق با دیگر احساسات و ناخوشیهای زندگی اشاره میکند و از حالاتی که محبوبش در او به وجود میآورد، صحبت میکند. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و معجزات آن اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که عشق میتواند حتی مرده را زنده کند.