شمارهٔ ۹۰۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ناله ای از من به کام دل نشد انگیخته
سرمه پنداری به خاک من چو زاغ آمیخته
از نصیحت آن که آموزد ترا سنگین دلی
بیضه ی فولاد را با موم سازد ریخته
در محبت مطلب از آن جو که کام کس نداد
گنج پیدا می شود اینجا ز خاک بیخته
گر محیط عشق در جوش آید، از هر قطره ای
می شود چون آسمان چندین حباب انگیخته
عمرها شد تا سلیم از هم جدا افتاده ایم
دوستان چون دانه های سبحه ای بگسیخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید و به بیفایده بودن نصیحتهایی که به انسان سنگین دل میآموزند، اشاره میکند. او عشق را به یک گنج تشبیه میکند که در خاک پنهان است و به تلاش برای دستیابی به آن دعوت میکند. همچنین به جدایی دوستان و احساس تنهایی اشاره میکند و خاطرنشان میکند که سالهاست از هم دور افتادهاند، مانند دانههای تسبیحی که از هم گسستهاند.