شمارهٔ ۹۰۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما و دل دیگر به کوی تندخوی تازهای
هر زمان داریم با هم گفتگوی تازهای
نه به مهر و ماه ماند، نه به گلهای چمن
هست با شاخ گل ما رنگ و بوی تازهای
تا به چشم پاک بینم بر رخ او، دیده را
میدهم از گریه هردم شستوشوی تازهای
از مقیمان حریم وصلم، اما از دلم
میتراود شکوه چون آب از سبوی تازهای
گه به یاد زلف میگریم، گهی از شوق خط
هر زمان دارم چو طفلان آرزوی تازهای
هر قدم ضعفم به راه وصل افزون میشود
آب باریکم که میآیم به جوی تازهای
از سر سبز خود ای خضر این همه خرم مباش
آن قدر قدری نمیدارد کدوی تازهای
بس که عریانیم، چون آیینه از شرمندگی
هرکه را دیدیم، میسازیم روی تازهای
راه عشق است این که باشد رهروانش را سلیم
هر نشان پا، مزار آرزوی تازهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف تجربههای نو و تازه در عشق و ارتباطات عاطفی میپردازد. او از گفتوگوهای جدید و هیجانانگیز با معشوق سخن میگوید و زیبایی و طراوت این لحظات را به تصویر میکشد. احساساتی چون شوق، گریه و آرزو در این ارتباطات مطرح میشود و شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارهها، عمق احساسات خود را بیان میکند. همچنین، او به دشواریها و ضعفهای مسیر عشق اشاره دارد و نشان میدهد که عشق مانند جوی آب در حال حرکت است و همواره تازگی و انبساط را به همراه دارد. در انتها، شاعر به آسیبپذیری و عریانی روحی خود در برابر عشق اشاره میکند و بر اهمیت سیر در مسیر عشق تأکید میکند.