نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در چمن ای بلبل از برگ و نوا افتاده‌ای

از گلی گویا تو هم چون من جدا افتاده‌ای

ترک خون خوردن کن ای دل، رحم کن بر حال خود

چون سبوی می به یک پهلو چرا افتاده‌ای

سال‌ها ای رهزن دین در طلب بودم ترا

کامشبم در دست چون دزد حنا افتاده‌ای

دستگیری رهروان را بهتر از توفیق نیست

نیستی موسی، چه در فکر عصا افتاده‌ای؟

از غم افتم همچو نقش پا به خاک رهگذر

هرکجا چون خویشتن بینم ز پا افتاده‌ای

همچو عنقا به که سر در زیر بال خود بری

از هوس تا کی به دنبال هما افتاده‌ای

در تلاش وصل او داری عجب حالی سلیم

از پریشانی به فکر کیمیا افتاده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس تنهایی و جدایی خود اشاره می‌کند. او از بلبل و گل سخن می‌گوید که هر دو از هم جدا افتاده‌اند. دل خود را ملامت می‌کند که به جای تلاشی برای خوشبختی، در حال غم و اندوه زندگی می‌کند. شاعر به سال‌ها جستجوی معشوق اشاره می‌کند و حس دزدانه‌ای دارد که پس از این همه مدت، اکنون به او نزدیک شده است. او به دستگیری رهروان و اهمیت آن اشاره می‌کند و همچنین از غم و افسردگی خود می‌گوید که همچون نشانه‌های پای کسی بر زمین باقی مانده است. در نهایت، به تلاش برای وصال معشوق پرداخته و نشان می‌دهد که در پی هوس‌های خود و جستجوی عشق، حالتی پریشان دارد.