شمارهٔ ۹۱۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مباد آن دم که از ما رنجه گردد آشنارویی
شکست از سنگ ما بر ساغر چینی رسد مویی
درین نخجیرگاه افلاک را بنگر سراسیمه
که شد گنبدزنان، گویی گریزان خیل آهویی
پریشانگوست بر یاد سر زلف سیاه او
زبانم همچو آن خامه که باشد بر سرش مویی
شکوه از جود حاصل می شود ارباب دولت را
ندارد رتبه حرفی هم که آن را نیست پهلویی
فلاخن وار دارند این حریفان را که می بینی
برای باد سنجیدن، همه سنگ و ترازویی
هوس چون شیر بر اطراف آن سیمین بدن گردد
که زیر دامن او دیده نقش پای آهویی
حریفان از دکانداری شکار مدعا کردند
همای کلک ما نبود چو شاهین ترازویی
به عزم آستان دوست می خواهم سلیم امشب
زنم همچون کبوتر از حریم کعبه یاهویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و اضطراب ناشی از فاصله و انتظار بین عاشق و معشوق میپردازد. شاعر از نگرانی و رنجی که ممکن است عشق و دوستی برای دیگری به همراه داشته باشد، سخن میگوید. او به زیباییهای معشوق و قدرت جاذبهای که دارد، اشاره میکند و از دلخوشیهای ارتباط با او یاد میکند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که در پی نزدیکی به محبوب است و میخواهد با تمام وجود به سمت او برود. این شعر، ترکیبی از زیباییشناسی و احساسات عمیق انسانی است.