شمارهٔ ۹۱۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شراب ای گل رعنا نهفته چند کشی
پیاله نوشی و لب را به آب قند کشی
بنوش جامی و چون گل شکفته شو، تا چند
چو غنچه دامن لب را زنوشخند کشی؟
ز مومیایی می ای شکسته دل مگذر
چه لازم است که ناز شکسته بند کشی
گرت به چشم بد روزگار افتد کار
به چشم، سرمه ز خاکستر سپند کشی
کمان وصل بتان را ز موم ساخته اند
عبث کباده ی خمیازه تا به چند کشی
سلیم در چمنی مشکل است سرکردن
که نالهای نتوانی ز دل بلند کشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و خوشلذتی شراب و عشق اشاره میکند. او از معشوقهاش میخواهد که برای لذت و شادی از شراب بنوشد و لبانش را به لبخند بیاراید. شاعر به اهمیت لذت بردن از زندگی و عدم نگرانی از مشکلات اشاره میکند و میگوید که در مواجهه با سختیهای روزگار، باید از زیباییها بهرهبرد. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که ارتباط با معشوق میتواند دلیلی برای غم و اندوه نباشد و باید از عشق و زیباییها استفاده کرد. در کل، این شعر دعوت به زندگی شاد و لذتبردن از لحظات است.