شمارهٔ ۹۱۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چمن ز لاله برافروخت شمع زیبایی
شکفت غنچه ی نظاره ی تماشایی
فغان که ساقی ما در بغل دلی دارد
چو شیشه نازک و همچون پیاله هرجایی
ز شرم قد تو در باغ، سرو از بر خویش
چو سایه دور فکنده لباس رعنایی
ز چشم تر، که درین باغ آستین برداشت؟
که شد سفینه ی گل چون حباب، دریایی
به آشنایی دیوانگان عشق، سلیم
شدند شهرروان آهوان صحرایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، زیباییهای طبیعت با تصاویری از چمن و لاله و غنچه توصیف شده است. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق و تأثیر او بر طبیعت و زندگی دیگران سخن میگوید. او به زیباییهای موجود در باغ و گیاهان اشاره کرده و از نقش ساقی به عنوان نماد عشق و زیبایی یاد میکند. همچنین، از شرم و جذابیت معشوق، که مانند سایهای از خود دور شده، و تأثیر عواطف بر اطرافیان، به ویژه دیوانگان عشق، صحبت میکند. در نهایت، این شعر فضایی مملو از عشق، زیبایی و طبیعت را به تصویر میکشد.