شمارهٔ ۹۱۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنان از رهروان فیض شد روی زمین خالی
که جای موج در دریاست چون نقش نگین خالی
ز بس در خویش دزدیدند، از همت کریمان را
ز دست جود چون بند قبا شد آستین خالی
ز بس پهلوی موج او در آیین کرم خشک است
ز دریا میکند از ننگ پهلو را زمین خالی
بود هر قطرهٔ خون، تخم آهی چون سپند اینجا
ازین ریحان مبادا باغ دل های حزین خالی
به غیر از حلقهٔ فتراک یارم خوابگاهی نیست
مبادا از سر من هرگز آن دامان زین خالی
سلیم از اضطراب مور عاجز، برق می خندد
ز خرمن دامن خود را برد چون خوشهچین خالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف خالی بودن و فقدان میپردازد. شاعر به تصویر میکشد که چطور انسانها از صفات نیک و بزرگی که باید در خود داشته باشند، دور شدهاند و به این ترتیب زمین و دریا از فیض و کرم تهی گشتهاند. او به فقدان مهربانی و بخشش در میان مردم اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که خلوص و عشق خالص در دلها کم شده است. همچنین، شاعر به احساس تنهایی و دغدغههای عاطفی خود اشاره میکند و به ضرورت حفظ یاد یار و دلبستگیها اشاره مینماید. در نهایت، به تصویری از خاموشی وجود و اضطراب انسانی میپردازد که از زیبایی و نعمتهای زندگی بیخبر است.