شمارهٔ ۹۲۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دارم عیشی به وصل ماهی
پیچیده به شاخ گل، گیاهی
هنگامه ی حسن و عشق گرم است
از ما آهی، ازو نگاهی
از دست غم جهان نداریم
جز کوی جنون گریزگاهی
ای فقر، خوش است کسوت تو
ما را هم ازین نمد، کلاهی!
هرکس دارد طریقی از عشق
افتاده سلیم هم به راهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شادی و لذت از عشق و زیبایی اشاره دارد. شاعر با احساساتی گرم و دلنشین، حس عشق را توصیف میکند و اشاره میکند که در برابر غم جهان، تنها راه فرار، عشق و جنون است. او به فقر و سادهزیستی اشاره میکند، اما این را نیز زیبایی میداند. در نهایت، هر کسی با طریقی متفاوت به عشق روی میآورد.