شمارهٔ ۹۱۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من کیستم، آشفته تر از طره ی آهی
چون داغ، جگرسوخته ی خانه سیاهی
تا چند سراسیمه به بوی گل وصلت
چون آب دوم در رگ هر شاخ گیاهی
هر مو ز خم کاکلش آشوب دل ماست
صد فتنه ندیده ست کسی بر سر ماهی
سلک گهر راز کند عشق سبکدست
چون بافته شد تار نگاهی به نگاهی
در هند، دریغا که نشد جذبه ی شوقم
چون برق، کمندافکن آهوی سیاهی
رحمی، که به این حسن و لطافت نتوان کرد
چون صورت چین از تو قناعت به نگاهی
عیب است که بینند بجز روی دل از ما
چون از نمد آینه داریم کلاهی
در دعوی دل چیست سلیم این همه فریاد
منکر شده آن زلف و ترا نیست گواهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات درونی و عاشقانه خود میگوید. او از درد و آلام ناشی از عشق و longing صحبت میکند و خود را مانند گلی پژمرده و آشفته توصیف میکند. او به کشش و جذبهای که در نگاه معشوق خود میبیند اشاره میکند و از ناتوانیاش در پاسخ به این جذبه مینالد. شاعر احساس میکند که عشقش پنهان و رازآلود است و از اینکه دیگران فقط زیبایی ظاهری او را میبینند، ناخوشنود است. در نهایت، او به این سوال میپردازد که در این دعوی عشق، آیا حقیقتاً وجود او و احساساتش درک میشود یا نه.