شمارهٔ ۹۲۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در دلی دایم مرا، در سینه پیدا نیستی
همچو عکس آب در آیینه پیدا نیستی
چند روزی شد که ای غم از دل ما رفته ای
ای حریف و همدم دیرینه پیدا نیستی
کعبه را نازم که مستی را درو تعطیل نیست
در کجایی ای شب آدینه پیدا نیستی
رفته ای در جامه ی دیگر مگر صوفی که باز
در درون خرقه ی پشمینه پیدا نیستی
ای گرامی گوهر از چشمم کجا رفتی چو اشک
جای تو خالی ست در گنجینه پیدا نیستی
حیرتی دارم که هرشب از چه در محفل سلیم
حاضری، اما شب آدینه پیدا نیستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به غم و دلتنگی خود اشاره میکند و از فقدان معشوق مینالد. او میگوید که هیچ نشانی از محبوبش در دل و زندگیاش نیست، حتی اگر در مکانهای مختلف بگردد. همچنین میگوید که علیرغم حضور دیگران در جمع، احساس تنهایی و نبود محبوبش را دارد. به عبارت دیگر، شاعر در جستجوی معشوقی است که دیگر در کنار او نیست و این فقدان را به شدت حس میکند.