شمارهٔ ۹۲۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با کسی کی میکنم در عشقبازی همرهی
من که دایم از دل خود میکنم پهلو تهی
از ضعیفی برنمیآید ز لب فریاد من
ناله هم آخر به عشقت کرد با من کوتهی
شغل عشقم کرد از سامان عالم بینیاز
بیستون فرهاد را بس مسند شاهنشهی
پا به دامن کش چو کوه و رسم تمکین پیشه کن
همچو دریا چند بتوان جوش زد از بیتَهی
میگریزم، رهبری هرجا که میبینم سلیم
خضر این وادی ز بس کردهست با من بیرهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر بیان میکند که با کسی که در عشق بازی میکند، همدردی دارد، اما از درون احساس رنج و تنهایی میکند. او از ضعفهایش و عدم توانایی در فریاد زدن میگوید و به عشقش به عنوان شغلی بینیاز از دنیای خارج اشاره میکند. به نوعی، شاعر از عواطف عمیق و تجربههای دشوار عشق سخن میگوید و از تلاش برای حفظ هویت و استقلال خود در این مسیر احساسات میکند. در نهایت، او از دوری و پریشانی خود در جستجوی راهی برای آرامش و هدایت در عشق سخن میگوید.