نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در دعوی عشق تو نه آهی، نه فغانی

چون تیغ درین معرکه ماییم و زبانی

می آید و دارد ز پی جان اسیران

چین در خم ابرو، چو خدنگی به کمانی

خاموش ازان گشته ام از شکوه که دارم

همچون گره ابروی او قفل زبانی

سودای گلم نیست، همان به که ازین باغ

چون شمع زنم بر سر خود برگ خزانی

در بادیه گیرد خبر از مجمع طفلان

دیوانه ز هر قافله ی ریگ روانی

بر خود چه سلیم از پی هیچ این همه پیچم

مویی شدم از آرزوی موی میانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر عشق، عواطف عمیق و پیچیده‌ای بیان شده است. شاعر خود را در میانه‌ی نبردی توصیف می‌کند و احساساتش را به شکل مشتاقانه‌ای بیان می‌کند. او از اسارت عشق و جذابیت ابروان معشوقش سخن می‌گوید و تلاش می‌کند تا از این درد و اندوه خاموش بماند. شاعر نمی‌خواهد مانند گلی از باغی پژمرده شود، بلکه می‌خواهد با وجود مشکلات، همچنان به عشقش ادامه دهد و در جستجوی آن، خود را گرفتار می‌کند. نهایتاً، او به نوعی دیوانگی و سرگردانی در پی آرزوهایش اشاره می‌کند.