شمارهٔ ۹۲۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در کوی میفروشان، گردم ز بینوایی
در دست جام خالی، چون کاسهٔ گدایی
در صبح از سفیدی چون شیر می نماید
مستان ز دختر رز، سازند مومیایی
در کوی بی وفایان دانی سرشک من چیست
چون پیش اهل کوفه، تسبیح کربلایی
کو آن که در اشارت با من ترا هر انگشت
پیچیده نامه ای بود از کاغذ حنایی
چشم و دل و زبانی داری، که کس مبیناد!
ای همچو گل سراپا سامان بی وفایی
آن گل سلیم آخر نامهربان برآمد
خوش آن که بود با او آغاز آشنایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بینوایی و غم خود در میان میفروشان اشاره میکند و احساس تنهایی و فراق را به تصویر میکشد. او در دست جام خالی خود را مانند یک گدا توصیف میکند و در صبح، زیبایی را به شیر تشبیه میکند. به عشق و وفای از دست رفته میپردازد و اشکهایش را به سرشک تشبیه میکند. شاعر از یک عشق ناکام و یادآور مهری که از دست رفته، سخن میگوید و به وفای بیوفایانی اشاره دارد که در زندگیاش تأثیر گذاشتهاند. در انتها، با اشاره به گلی که نامهربان شده، احساس حسرت و آرزو برای آشنایی با او مطرح میشود.