نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه ذوق باغ به دل، نه هوای پروازی

قفس کجاست که دارم به خاطر، اندازی

به باغ می شنوم از درای غنچه صدا

ز بس که گوش به زنگم به راه شهبازی

سفال، دم ز نوا چون زند در آن مجلس؟

که چون پیالهٔ چینی بود خوش آوازی

نمانده بی‌تو به آهنگ، نالهٔ مستان

که خارج است، نباشد چو تاری از سازی

سلیم، چند توان ساختن به نغمهٔ خویش

فغان که سوخت مرا حسرت هم آوازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس ناامیدی و حسرت شاعر را از فقدان عشق و زیبایی بیان می‌کند. شاعر به قفس و محدودیت‌هایی اشاره می‌کند که او را از لذت‌های باغ و پرواز دور کرده است. او در دنیایی پر از صداهای زیبا و غنچه‌ها زندگی می‌کند، اما خود را در حسرتی عمیق می‌بیند. همچنین، ناله و اندوه او جزیی جدایی‌ناپذیر از وجودش شده و به این ترتیب، او احساس می‌کند که هر چه تلاش کند، نمی‌تواند کمبودی را که ناشی از نبود محبوبش است، جبران کند.