نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداری

صدای بلبلان، آواز زنجیر است پنداری

ز بس هرسو عمارت های چوبین قفس دارد

فضای این گلستان شهر کشمیر است پنداری

به خونریزی دل او آشنایی آنچنان دارد

که آن آیینه از فولاد شمشیر است پنداری

ز پیری شد سفید از بس که هر مو بر سر و رویم

به کف آیینه‌ام پیمانهٔ شیر است پنداری

چنان لب را سلیم از گفتگو در انجمن بسته ست

که راز عاشقان محتاج تقریر است پنداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس ناامیدی و زندانی بودن در دل خود سخن می‌گوید. او به تصویر چمن و بلبلانی که در اسارت هستند اشاره می‌کند و فضای گلستان کشمیر را به صورت قفس توصیف می‌کند. شاعر همچنین به درد و رنجی اشاره می‌کند که باعث شده دل او به خونریزی بیفتد و موهایش سفید شود. در نهایت، او یادآور می‌شود که لب‌هایش از گفت‌وگو بسته است و عاشقان به بیان احساسات خود نیاز دارند. این شعر به تصویر کشیدن دل‌تنگی و احساس غربت می‌پردازد.