شمارهٔ ۹۳۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
من کیستم درین دشت، آوارهٔ حزینی
صدخار رفته در پا، از هر گل زمینی
از شوق سجده کردن بر آستانهٔ دوست
هر عضو از تن من، چون گل شود جبینی
غافل نیم ز یادت، خاموش اگر نشینم
حرف تو بر زبانم، نامی ست بر نگینی
تحسین کارفرما، بهتر ز مزدکار است
صد معنی آفرینم، از ذوق آفرینی
از دیگری ست خرمن، ما را به هم چه جنگ است؟
این نکته را چه خوش گفت موری به خوشه چینی
جز من ز تیره بختی، در هند یافت، افسوس
هر پای آستانی، هر دست آستینی
اینها سلیم کاکنون، من می کشم ازان زلف
عمری به پیش ازینم، می گفت شانه بینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر درباره وضعیت آواره و حزین خود صحبت میکند و احساسات عمیقش را نسبت به دوست و عشقش بیان میکند. او به شوق سجده بر آستان دوست اشاره میکند و از غفلت خود هنگام نشستن در سکوت یاد میکند. همچنین به تحسین خالق و ارزش آفرینی آن اشاره دارد و از جنگ بر سر خرمن زندگی دیگران انتقاد میکند. در نهایت، شاعر به ناامیدی خویش از سرنوشت و تقدیرش میپردازد و به زیباییهای عشق و جدایی اشاره میکند.