شمارهٔ ۹۳۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای کاش زخم سینه ی ما واکند کسی
شاید ترحمی به دل ما کند کسی
از ما چو برق می گذرد آفتاب ما
کو فرصتی که عرض تمنا کند کسی
تکلیف جلوه قامت او را ز عقل نیست
آن فتنه را برای چه برپا کند کسی
کس را چو تاب دیدن او نیست در جهان
گردد چه آفتاب که پیدا کنی کسی؟
خسرو به طعنه گفت که پنداشت کوهکن
کاری ست کار عشق که تنها کند کسی
خورشید هرکجا که حدیث تو بشنود
باید که اضطراب تماشا کند کسی!
نام وطن، ملال غریبی فزون کند
باید سفر به شیوه ی عنقا کند کسی
سهل است زر به خاک چو خورشید ریختن
از خاک، زر خوش است که پیدا کند کسی
ای دل چه پیش می روی، آن به که در جهان
از دور چون ستاره تماشا کند کسی
دیوانگی سلیم به جایی نمی رسد
خود را به کوی عشق چه رسوا کند کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و دردهای ناشی از آن پرداخته و آرزوی شاعر را برای یافتن تسکین و ترحم از سوی دیگران بیان میکند. شاعر از زخمهای دل و جدایی گلایه دارد و به عدم توانایی مردم در درک عمق عشق و زیباییهای آن اشاره میکند. او بر این باور است که عشق کاری است که تنها فرد عشقورز قادر به درک و تجربه آن است و دیگران نمیتوانند به راحتی به آن نفوذ کنند یا آن را درک کنند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که دیوانگی ناشی از عشق او را به جایی نمیبرد و این احساسات تنها منجر به رسوایی در محافل عمومی میشود. به طور کلی، شعر بیانگر حسرت، تنهایی و جستجوی درک و عشق واقعی در زندگی است.