نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی

چو هست حرف بلندت، مگو به سر گوشی

زبان خویش نگه دار و پادشاهی کن

که نیست خاتم جم، غیر مهر خاموشی

به این لباس کسی کآشناست می داند

که پوششی نبود بهتر از خطاپوشی

صبا به سوی چمن رو، دعای ما برسان

بگو، ز مرغ چمن چیست این فراموشی

درین چمن که گلی در بغل بود همه را

چو غنچه چند کنم من به خود هم آغوشی

خوش آن حریف که در کوی می فروش سلیم

نهد ز خشت سر خم، بنای بیهوشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسائلی چون خودآگاهی و صداقت در بیان احساسات اشاره دارد. شاعر از مخاطب می‌خواهد که به جای پنهان‌کاری، به ذات واقعی خود بپردازد و در بیان افکار و احساساتش شجاع باشد. او بر اهمیت سکوت و غنای درونی تأکید می‌کند و به پوشش خطاها اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به زیبایی‌های زندگی و لحظات خوشی که می‌توان در کنار دوستان تجربه کرد، اشاره می‌کند و دوست دارد که در این لحظات غرق شود.