شمارهٔ ۹۳۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم چون لاله افروزد ز داغی
شود روشن، چراغی از چراغی
به بزم آرایی این تیره طبعان
عبث چون شمع می سوزم دماغی
گل از نظاره منع او نمی کرد
اگر می داشت بلبل چشم زاغی
ز شوق سرو قدی، چند نالان
روم چون آب از باغی به باغی؟
که یاد آرد سلیم از ما غریبان؟
نمیگیرد کس از عنقا سراغی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلی پر از درد و احساس سخن میگوید که مانند لاله میسوزد و هرچند در جمعی شاد هست، اما همچنان غمگین و بیقرار است. او به زیباییهای طبیعت اشاره میکند و میگوید که بلبل (نماد عشق و شوق) اگر بتواند زیبایی را ببیند، شادابتر خواهد بود. شاعر با نالیدن از درد و بیپناهی، آرزوی ملاقات با یارانش را دارد و به نوعی حسرت دوری از وطن و یا دوستانش را ابراز میکند. در نهایت، او به تنهایی و بیخبری دیگران از حالش اشاره دارد.