شمارهٔ ۹۴۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساقی ار خواهی کنی احباب را گردآوری
همچو ساغر کن شراب ناب را گردآوری
در بیابان طلب از رهروان آگه است
می کند هرکس چو گوهر آب را گردآوری
کرده ضبط گریه ام عاجز، وگرنه می کند
چون صدف آیینه ام سیماب را گردآوری
ساده لوحی بین که خواهم ضبط حسن او کنم
همچو هاله می کنم مهتاب را گردآوری
طره ی سنبل ندارد تاب، از بس کرده است
حلقه ی زلف تو پیچ و تاب را گردآوری
اشک طوفان گر کند، در دامن من می کند
همچو دریا کرده ام گرداب را گردآوری
هیچ معشوقی پریشانگرد و هرجایی مباد
مرد دنیا چون کند اسباب را گردآوری؟
آشنای چشم من هرگز نمیگردد سلیم
چشم او کرده است از بس خواب را گردآوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که دوستان را جمع کند و مانند یک جام شراب ناب، زیباییها را گردآوری کند. او به جستجوی حقیقت و زیبایی در زندگی میپردازد و میگوید که هر کس مثل گوهر در بیابان، ارزشهای درونی را جمعآوری میکند. شاعر به احساسات خود اشاره میکند و از گرفتار بودن در عشق و زیباییهای معشوق میگوید. او تأکید میکند که هر عشق ناپایداری در دنیا وجود دارد و به سختی میشود زیباییها و احساسات را سامان داد. شاعر در نهایت به عدم سادگی روابط انسانی اشاره میکند و بیان میدارد که چشم عاشق هرگز به آرامش نمیرسد و گویی خواب و خیال را گردآوری کرده است.