نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو احتیاج طلب می شود، نقاب طلب

که از خدا نتوان کرد بی جواب طلب

خبر ز خضر نداری و زندگانی او

بمیر تشنه، مکن از زمانه آب طلب

مرید پیر مغانم که این نصیحت اوست

طلب مکن ز کسی، ور کنی شراب طلب

نکرده ام ز قناعت به کودکی هرگز

ز دایه شیر به شب های ماهتاب طلب!

به زیر چرخ مجو کام خویش ای درویش

چه می کنی ز در خانه ی خراب طلب؟

درین محیط که دست تهی ست مخزن فیض

طلب مکن ز صدف گوهر، از حباب طلب

حدیث منع شراب است در کجا زاهد

چو غنچه بر سر زانو نشین، کتاب طلب

درین خرابه، عزیزان رفته را از خاک

به پنجه چند کنم همچو آفتاب طلب؟

کشد به جذبه ز هندم به سوی خاک نجف

بود سلیم همینم ز بوتراب طلب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جستجوی انسان برای معنای زندگی و حقیقت است. شاعر به ما یادآوری می‌کند که نباید در پی خواسته‌ها و نیازهای دنیوی باشیم و از خداوند توقع بیجا داشته باشیم. او به اهمیت قناعت و دوری از خواسته‌های مادی اشاره می‌کند و می‌گوید در دنیای بی‌ثبات، باید از خواسته‌های بی‌جا پرهیز کنیم. همچنین، به معنای عمیق‌تری از زندگی و عرفان اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که نباید به ظواهر و دنیای گذرا دل خوش کرد. در نهایت، شاعر از عدم رضایت خود از مادیات و جستجوی حقیقت در زندگی صحبت می‌کند.