نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر زمین از جا رود، آزادگان را باک نیست

همچو نخل موم، ما را ریشه‌ای در خاک نیست

نیست حرف آرزو بر گفتگوی ما سوار

همچو باد انفاس عیسی مرکب خاشاک نیست

طایر همت نمی‌گنجد در این تنگ‌آشیان

همچو عنقا جای ما در بیضهٔ افلاک نیست

شمع معذور است اگر در پردهٔ فانوس رفت

چون حباب باده، چشم اهل مجلس پاک نیست

باغبان داند که گل را خندهٔ مستانه چیست

نیست یک گلبن که در پایش خمی در خاک نیست

ای گل باغ لطافت، در کدامین مجمع است

کز غم عشقت چو یوسف صد گریبان‌چاک نیست

باد دستان گرچه بسیارند در گلشن سلیم

هیچ کس را دست بر بالای دست تاک نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس آزادی و بی‌نیازی از قید و بندها می‌پردازد. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند نخل و طایر، نشان می‌دهد که آزادگان از زَمان و مکان هراسی ندارند. آن‌ها در جستجوی آرزوهای بزرگ هستند و در این مسیر، محدودیت‌ها را نمی‌شناسند. همچنین، شاعر به معانی عمیق عشق و زیبایی اشاره می‌کند و گل را به عنوان نماد عشق و لطافت معرفی می‌کند. در نهایت، به این نتیجه می‌رسد که در دنیای واقعی، بسیاری از فعالیت‌ها و خواسته‌ها نیازمند تکیه بر یکدیگر هستند، ولی دست‌یابی به عشق و آزادی، تنها میسر است.