نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مژدهٔ حسن قبولم در سخن از اول است

وصل گل پیراهنان تعبیر خواب مخمل است

نشئه‌ی دولت ندارد کبریای علم را

نخوت دود چراغ افزون ز دود مشعل است

چون فلک یک چشم دارد در هنر سنجی حسود

از برای عیب مردم دیدن اما احول است

بس که از معموره کلفت همچو مجنون برده‌ام

از برای خاطر من خاک در صحرا تل است

یک گره هرگز ز کار تیره‌بختان وانکرد

آسمان را ماه نو چون ناخن دست شل است

مُردم و آسوده از دردسر عالم شدم

تختهٔ تابوت پندار‌ی ز چوب صندل است

عشق را آغاز و انجامی نمی‌باشد سلیم

روز آخر یار با ما همچو روز اول است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعاتی مانند عشق، علم و سرنوشت می‌پردازد. شاعر از حسن قبول و وصل گل به عنوان نماد زیبایی و شگفتی یاد می‌کند. او به کبر و نخوت علم و چالش‌های زندگی اشاره کرده و به عدم تغییر روزگار در مواجهه با عشق و احساسات واقعی می‌پردازد. همچنین، بر بی‌تفاوتی مردم نسبت به دردسرهای زندگی تأکید می‌کند و در نهایت عشق را به عنوان مفهومی بی‌زمان و پایدار معرفی می‌کند که با وجود تغییرات، همواره همانند روز نخست باقی می‌ماند.