نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی تو امشب ساغر می، دیدهٔ خونبار داشت

مرغ نغمه سر به زیر بال موسیقار داشت

زهر از گوشم چکد چون شبنم از دامان گل

ناصح من در دهن گویا زبان مار داشت

هرکسی جوید خریدار متاع خویش را

سوی آتش رفت ازان ماهی که مشت خار داشت

در مسلمانی نمی‌دانم طریق کار خود

وقت کافر خوش که او سررشتهٔ زنار داشت

شمع من امشب به گرد خویش از اهل هوس

جای پروانه، همه مرغان آتشخوار داشت

هر نشاطی را غمی پنهان به زیر دامن است

بر سر هر کس گلی دیدیم، در پا خار داشت

گفت حافظ، دید چون کلک و بیانم را سلیم

«بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، احوالات شاعر را در غم و اندوه بیان می‌کند. شاعر از بی‌کسی و تنهایی خود در شب می‌گوید، جایی که شب را به خاطر نبودن محبوبش سخت و غم‌انگیز می‌بیند. نمادهایی چون "ساغر" و "مرغ نغمه" نشان‌دهنده حسرت و زیبایی‌های از دست رفته هستند. ناصح او که به جای نصیحت، زهر می‌چکاند، مظهر تلخی‌های زندگی است. شاعر به‌طور کلی به این نکته اشاره می‌کند که هر کسی در جستجوی خوشبختی و متاع خود است و در این راه ممکن است به آتش بیفتد. در دنیای مسلمانی، او نمی‌داند چگونه باید زندگی کند، چرا که در کنار کافران، زندگی برایش راحت‌تر به نظر می‌رسد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در هر شادی‌ای، یک غم نهفته است و هر کس با ظاهری زیبا، ممکن است در وجود خود زخم‌هایی داشته باشد. او با اشاره به خود، می‌گوید که مانند بلبل، زیبایی‌هایی در وجودش هست، اما این زیبایی‌ها همواره با غم و درد همراه‌اند.