نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت

او حاکم است، نیست کسی را بر او، گرفت

ملک مزلزل دل دیوانگان عشق

آخر قرار بر مه زنجیر مو گرفت

ای گل به نازکی بنشین، بر سریر حسن

کز حسن طلعت تو، جهان رنگ و بو گرفت

دلها هر آنچه یافت، به یک بار جمع کرد

شهباز ما چو باز، پی جست و جو گرفت

خار درشت خوی، بسی تیغ زد، ولی

عالم بحسن خلق، گل تازه‌رو، گرفت

مطرب بساز پرده، که خون مخالفان

ساقی دور، در قدح و در سبو گرفت

گر سرو، پیش قد تو زد، لاف همسری

آن را چمن، حدیث چنار و کدو گرفت

بختم ز خواب دیده، به روی تو باز کرد

آن فال را زمانه، به غایت، نکو گرفت

سلمان غبار خاک رهش، داری آرزو

مقبل کسی که دامن این آرزو گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و محبوبیت است که به زیبایی و قدرت عشق اشاره دارد. شاعر از سلطانی سخن می‌گوید که عشق را در دل و دین خود فرمانروایی می‌کند و هیچ کس را بر او تسلط نیست. زیبایی محبوب باعث جذب دل‌ها و پررنگ شدن زندگی می‌شود و عشق، دیوانگان را به خود جلب می‌کند. شاعر به نرمی و لطافت محبوب همچون گل اشاره می‌کند و می‌نویسد که دل‌ها به یک بار جمع شده و عشق زندگی را دگرگون می‌کند. در نهایت، شاعر آرزو دارد که گرد غبار راه محبوب را بزداید و به او نزدیک شود. به طور کلی، این شعر تجلی عمیق احساسات عاشقانه و زیبایی‌های عشق است.