غزل شمارهٔ ۱۱۱ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن پری چهره که ما را نگران میدارد
چشم با ما و نظر، با دگران میدارد
زیر لب میدهم وعده، که کامت بدهم
غالب آن است که ما را به زبان، میدارد
دوش گفتم که غمت، جان مرا داد به باد
گفت ای ساده، هنوزت غم جان میدارد
رایگان، چون سر و زر در قدمش، میبازم
سر چرا بر من شوریده، گران میدارد؟
اغی گل از حال دل بلبل بیچاره بپرس
تا این همه فریاد و فغان میدارد؟
گر به دیدار تو فرسودهای، آسوده شود
مایه حسن رخت را چه زیان، میدارد؟
خبرت نیست که در باغ جمالت، همه شب
چشم من آب گل و سرو روان میدارد
رفته بود از سر قلاشی و رندی، سلمان
چشم سرمست تواش، باز بر آن میدارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از یک پری چهره سخن میگوید که باعث نگرانی و دلمشغولی شاعر شده است. شاعر به او وعده میدهد که خوشحالش کند، اما در حقیقت خود او را به زبان میآورد. شاعر در دلش غمها و دردها را احساس میکند و با بیصبرانه به او میرسد. با این حال، او از غم عشق به خوبی آگاه است و میداند که چطور باید این احساسات را بیان کند. شاعر در نهایت به زیبایی و جلوههای معشوقهاش اشاره میکند و اعتراف میکند که همواره در فکر اوست و خیالش او را آرام نمیگذارد.