نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای که بر من می‌کشی خط و نمی‌خوانی مرا!

بر مثال نامه، بر خود چند پیچانی مرا؟

رانده‌اند روز ازل، بر ما بناکامی، قلم

نیستم، کام دل آخر تا به کی رانی مرا؟

در سر زلف تو کردم، عمر و آن عمر عزیز

سر به سر بر باد رفت، اندر پریشانی مرا

می‌دهم جان تا بر آرم با تو یکدم، چون کنم

هیچ کاری بر نمی‌آید، به آسانی مرا

همچو عود از من برآمد دود، تا کی دم دهی؟

آتشی بنشان بر آتش، چند بنشانی مرا؟

مرد سودایت نبودم، کردم و دیدم زیان

وین زمان سودی نمی‌دارد، پشیمانی مرا

از ازل داغ تو دارم، بر دل و روز ابد

کس نگیرد ظاهراً، با داغ سلطانی مرا

کرده بودم ترک ترکان کمان ابرو و باز

می‌برند از ره به چشم شوخ و پیشانی مرا

بنده‌ای باشد تو را سلمان گران باشد که آن

یک قبول حضرت خود، داری ارزانی مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر با احساساتی عمیق درباره عشق و ناکامی است. شاعر به معشوق خود می‌گوید که او را درک نمی‌کند و احساساتش را نمی‌خواند، مانند نامه‌ای که پیچیده و ناشناخته باقی مانده است. او به حسرت و افسوس از داغی که از عشق می‌کشد اشاره می‌کند و می‌گوید که روزهای عمرش در پریشانی و غم سپری شده است. شاعر از ناتوانی خود در جلب توجه و مهر معشوق شکایت دارد و به آتش اشتیاقش که سودی برایش نداشته، اشاره می‌کند. او در نهایت از ترک عشق و ناامیدی خود سخن می‌گوید و به عدم پذیرش خود در برابر معشوق اشاره می‌کند. شعر حاکی از اندوه، عشق نادیده و تلاش برای جلب عشق است.